12 معصوم بر روی بند رخت
اکتبر 28, 2008
ابتداییه :
از این به بعد شرحی هم بر نوع داستان نویسیهای ارائه شده ارائه میدهم .
سبک داستان : روزمره نویسی (خاطره نویسی )
در این سبک معمولا هدف داستان نویس ارائه یک دید کلی از حالات روحی ، رخداد های اجتماعی ، اعتراضات و طرز فکر هایش در آن زمان است .
در برخی موارد رخداد های سیاسی و مالی هم شامل مطلب داستان نویس میگردد . معمولا این گونه از داستان ها تاریخ مصرف خودشان را خواهند داشت ، اما سبقه های تاریخی آن در آینده استفاده خواهد داشت .
———————————————————-
1- صبح ساعت 10 از خواب بلند شدم ، مطالعه میکنم یک روزنامه سیاسی رو .
2- دیشب خیلی خوب کلی سریال دیدم ، کلی سریال خارجی ، سریال های شبکه های ایران جالب نیست ، بابام ماهواره نمیخره ، من اما ADSL خریدم ، منحرف شدم .
3- بعد از مطالعه نزدیک ساعت 11 پدرم زنگ میزنه میگه بریم یک خودرو لیزینگ برات برداریم ، آخه با این تورم و بد بودن سیستم حمل و نقل عمومی من مجبورم که 33 کیلومتر فاصله با محل کارم رو با این ماشین طی کنم .
4- به حدود 7 تا لیزینگ با سهامی عام سر میزنیم ، همگی دارن میگن لیزینگ نداریم ، متوقف شده ، چون بازار بورس به شدت سقوط کرده و سرمایه گذار ها سرمایه نذاشتن !
5- با ماشین پیکان پدرم که حتی چراغش هم کار نمیکنه ، به مقصد میرسم ، آخه پدرم نمیتونه با این تورم و هزینه های بالا خونواده رو خوب اداره کنه ، حتی لباساش رو ببینی (با اینکه تمیزه ) کهنه اند .
6- اذان ظهر بلند شد از تو مناره یه مسجد . آخه من به خدا ایمان دارم ولی کمی سخت شده باور کسانی که مسلمون شدن .
7 – میرم طرف ایستگاه ، اهدای خون ، بهش میگم من خون میخوام میدم . تنها جایی که با خوش رویی و نزاکت با من رفتار میکنن ، چون شاید همشون دکترن و میفهمن که من هم به خاطر انسان های همنوعم این کار رو میکنم ، من مسلمون ریاکارم ، من به دلیل پزشکی باید خون میدادم نه انسانی ، اما انسانی شم کردم .
8 – میام خونه ، خیابونی که از اون مسیر میام خونه چند سالی هست که مشکل فاضلابی داره و بوش خفم میکنه ، اما پله برقی بالای خیابون ، کلی کارم رو راحت کرده ، پله برقی خیلی وقتها بعضی از مسیرهاش ، خرابه . اما خوبه ، راضیم .
9 – شب با مادرم و پدرم بعد از 1 ماه 40 دقیقه همکلام شدم ، اخرش داشتم دیونه میشدم ، پدرم بیچاره حق داره ، مادرم هم ، من هم ، خواهرم هم و ….
10 – میخواستم این مطلب رو بنویسم ، اینترنتم خوبه ، با پدر و مادرم خوبم ، هوا تاریک شده ، همه دارن به خونه هاشون میرن ، اخبار ساعت 7 اعلام داره میکنه بورس تو دنیا سقوط کرده ، تو ایران گل و بلبله .
11- کارام رو انجام میدم ، نمازم رو با اجبار خودم میخونم ، چون میدونم به خودم باید بگم که شاید این تنها راه ارتباط با خدائه .
12- دارم میخوابم ، مجله سیاسی رو هم ورق میزنم .
باید بخوابم ، امروز روز تعطیلم بود ، فردا کلی از رویداد های جدید رو پیش رو دارم .
آخه اینجا ایران است .

سلام
نمی دونم چرا تو بعضی بخش ها یاد سبک رپ می افتم